تبلیغات
مطالب جالب ، خواندنی و طنز
x
تعرفه تبلیغات



http://s4.picofile.com/file/7805935371/2.gif


اگر شما مایل به نویسندگی در سایت مطالب جالب ، خواندنی و طنز دارید، پس همین الان اعلام کنید .
 خواهشا" به نکات زیر توجه فرمایید:


 

1- ما از شما فقط درروز حداقل 3 مطلب میخواهیم  و اونم هرموقع که وقت داشتید ، اما نه به این منظور که بیخیال باشید .
 

2- مطالب ارسالی شما تنها در قالب موضوعات سایت باشد .


3- حتما موقع ارسال مطلب 7 برچسب مربوط به پست رو اضافه کنید.


ما قراره یه گروه 50 نویسنده ای جمع کنیم ، پس ببینید اگه شرایطشو دارید حتما" خبر بدید
پشیمون نمیشید

 


مطمئن باشید اگرکار شما خوب بود و به مرز 500 مطلب رسیدید ، شما ماهیانه از ما یک کارت شارژ هدیه خواهید گرفت.


یک حسن دیگر نویسندگی در این سایت این است که در پایان هر ماه  به 1 نویسنده که بیشترین و بهترین مطالب ( مطالبی که موضوع آن مربوط به سایت باشد ) را ارسال کرده باشد جوایز نفیسی اهدا میشود.( اولین قرعه کشی در پایان شهریور ماه 94 انجام خواهد شد )



اگر شرایط را قبول میکنید فقط کافیست یک پیام در همین مورد از ایــنــجــا ارسال کنید و یه رمز و یه کاربری بفرستید و شرایط را بپذیرید ، تا ما اکانت نویسندگی شما را فعال کنیم.(برای ارتباط با شما حتما" آدرس وبسایت خو دا ذکر کنید.)


http://s4.picofile.com/file/7805935371/2.gif


جمعه 26 اردیبهشت 1393 | 15:53 | admin

حرف






 دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت

زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت

 کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال

میکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود

و برق میزد  و با چیزایی  که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.هیچ وقت دستشونو جلو کسی

دراز نمیکردن.ساده زندگی میکردن اما خوشبخت بودن.تا اینکه............. یه شب که پسره برای کار دیر

کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ

کس زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهی اومده.خوابید.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی

کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید کسی براش دلسوزی

کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه کسی زنگ میزد نه اس

میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری

بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون

این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم

بود جمع میکرد.یک ماه گدشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال

کرد.اخرش این تصمیمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر

گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا کردم صاحبش هم

تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون

چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش

برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ

اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما جوابی نیومد.از اون شب هر موقع شارژ

میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.تا اینکه........ شوهر دختره اومد خونه.خیلی زود خوابش برد.دختره

پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره.دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.پاکت سیگار بود.بی اختیار

اشک از چشمش جاری شد.رفت یه گوشه و شروع کرد گریه کردن.پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه

نشد تا اس تشکر بفرسته.بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد.نگران شده بود.دختره هم بی اختیار گریه میکرد

و شروع کرد به درددل کردن.از اون روز به بعد هر چند وقت یکبار دختره تو جیب شوهره سیگار میدید

.دیگه اروم اروم عادی شده بود براش.اما به شوهرش نمیگفت.گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.دیگه

بهش نمیگفت داداش.دیگه اکه اس نمیداد نگران میشد.دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد.دیگه

لباساشو خوب تمیز نمیشست.دیگه براش نمیخندید.به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اکه داشت ترک

میکرد.اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود و

اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت.دختره گفت... میخوام ببینمت.پسره هم از خداش

بود.قرار گذاشتن.یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد.دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی .با

شوهرش فقط جوونیش حروم میشد.شده بودن دوتا دوست صمیمی.یه روز دختره بهش گفت بیا خونه

شوهرم تا شب نمیاد.پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم.سوار شد.یه خیابون دو خیابون یه

چهار راه دو چهار راه.اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سورپرایز برات

دارم.رسیدن به یه جایی.پسره گفت اونجا رو ببین.یه مرد بود با چهره ای خسته.شیک بود اما کمرش خم

شده بود.سیگار فروش بود.آره شوهره میفروخت نمیکشید.حرف اخر پسره این بود.برو پایین بی وفا...





یکشنبه 25 مرداد 1394 | 21:01 | shayanrs13

نظرات


مذاکره‌ کننده‌های غربی گفتن می‌خوایم از کاترین اشتون دعوت کنیم بیاد برای اختتامیه!
ایران گفته خب بکنید!
موگرینی که یه .............

ادامه مطلب

درباره مطلب : مذاکره‌ مذاکره‌ ژنو مذاکرهات ژنو مطالب جالب

چهارشنبه 7 مرداد 1394 | 15:40 | admin

نظرات



عکسهای جالب,عکسهای جذاب,سوزاندن مجسمه
سوزاندن مجسمه ی رئیس جمهور در اعتراضات فیلیپی

ادامه مطلب

درباره مطلب : حیوانات عکس زیبا اعتراض جدید خلایق بهترین

سه شنبه 6 مرداد 1394 | 20:20 | daniyal

نظرات



تابلو آنلاین قیمت طلا و نقره (ریال)
قیمت انواع سکه، طلا و نقره را در "سرویس اقتصادی جام نیوز" پیگیری کنیم.
به این مطلب امتیاز دهید
00




درباره مطلب : قیمت طلا نقره انلاین جدید جدیدترین قیمت ها وزن

سه شنبه 6 مرداد 1394 | 20:10 | daniyal

نظرات


در دانشگاه MIT ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪه که طی آن متوجه شدند

ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ:

"فلان ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧم ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫم"

ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ که

"ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ"

ﺗﺎ اثر ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!



ﻧﺘﯿﺠﻪ: 

ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ
ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻗﻮﯾﺘﺮ است
پس مثبت فکر کنید!
آهسته با خود صحبت کردن را  "واگویه"  می نامند؛ واگویه ها اثرات عمیقی بر روی فرد گوینده آنها دارند؛
مراقب واگویه های خود باشید...
 


درباره مطلب : زندگی اندیشیدن مثبت اندیشی منفی بافی توانستن واگویه سازی من

سه شنبه 6 مرداد 1394 | 20:06 | daniyal

نظرات


رنگ ها، روی سیستم عصبی، قدرت بینایی، سیستم گوارشی و تمام جسم، حتی حالات روحی و روانی و اخلاق فرد تاثیر مستقیمی دارند. نشاط اجتماعی و در نقطه مقابل آن، افسردگی هم به عنصر رنگ بستگی دارد.

رنگ، عاملی است نیرومند که می تواند احساسات و حالات درونی فرد را تحریک کرده یا تسکین داده، به هیجان آورده و آرامش بخشد و احساسی از گرمی و سردی و شادی و غم یا سرعت و سکون را ایجاد کند و حتی گرایش مادی یا معنوی پدید آورد. رنگ هم درست مثل موسیقی می تواند کاهش خوشایند و گاهی ناخوشایند باشد، آرامش یا هیجان ایجاد کند، مفید یا مضر واقع شود.




ادامه مطلب

درباره مطلب : رنگ ها رنگ مطالب جالب

چهارشنبه 31 تیر 1394 | 15:39 | admin

نظرات


تعداد کل صفحات سایت 151 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...



  • کد نمایش افراد آنلاین